جستجو

تبلیغات



یادبودهای دلم

    یادبودهای دلم را با جوهر دلتنگی در پهن دشت صفحه های
     
    سپید جا گذاشتم شاید به امیدی که چشمهایتان دیگر رنگ
     
    رخ زرد پاییز را نبیند . چشمهایی که در مشرق باورهایتان
     
    هیچ گاه طلوع نکرد . چقدر هر روزتان تکرار دیروز شد برای
     
    فردا و چه شادمانه انتظار فردا را در انشای افکارتان برای
     
    هم می خواندید . و امروز حسرت دیروز را می خوری و با
     
    ضربه های خاطراتت چه ناباورانه لحظه ها را در حیات سکوت
     
    خود سپری می کنی ! کاش دیروزی نبود تا امروزها تکرار
     
    شوند و شبانگاهان در تاریکی ، به فردایی چشم بدوزی که
     
    هیچ وقت نخواهد آمد .
     
    مهربانی را در فصل سبز بهار به هم آموختید و دستانتان
     
    همراه نسیم آرامش به هم قفل شد تا راه نرفته را تا انتهای
     
    فصل زمستان پایانی خوش باشد . انتظار را در چشمهایتان
     
    معنا کردید و شاخه سبز وفاداری را به هم هدیه دادید و در هم
     
    تنیدید . قلب ها هرگز از تپش نیفتاد و چون ایمان به باورهایتان
     
    داشتید کلبه آرامشی ساختید که درونش از ضربانی است که
     
    پژواکش در آن پیچیده است . نگاه امیدوارانه را در آبان امید پیوند
     
    دادید و از هر فصلی ، آهنگی در مصراع روحتان نواختید تا شاعرانه،
     
    مثنوی های گفته و ناگفته را به روی قلبتان بگشاید و خاطره ای
     
    از ورق های روزگار را همچنان کهربایی نگه دارد .
     
    ---------------------------------------
     
    فردا گذشته امروز است
    به انتظار فردا ننشینید
    امروز را بازسازی کنید
    تا فردا حسرت امروز را نخورید
    به امید فرداهایی بهتر
     
     
    " نیره "
     

    این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 15 شهريور 1395
    منبع
    برچسب ها : انتظار فردا ,
    یادبودهای دلم

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز جمعه 4 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر